رضا قليخان هدايت
1353
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اشعار و نام مثنوياتش مسطور به بعضى از اشعارش اين صفحه را تبرك مىافزايد . فى التوحيد گر صد هزار قرن همه خلق كاينات * فكرت كنند در صفت عزت خدا آخر بعجز معترف آيند كاى آله * دانسته شد كه هيچ ندانستهايم ما جايى كه آفتاب بتابد ز اوج عز * سرگشتگيست مصلحت ذره در هوا وانجا كه بحر نامتناهيست موجزن * شايد كه شبنمى نكند قصد آشنا عقلى كه مىبرد قدحى درديش ز دست * كى آورد بمعرفت كردگار پا بر عرش ذرهذره خداوند مستويست * چه ذرهيى در اسفل و چه عرش بر علا من غزلياته اى مدعى كجايى تا ملك ما ببينى * كز هرچه بود درمان در دست يار ما را درمانش مخلصان را دردش شكستگان را * شاديش طالبان را غم يادگار ما را * * * بيگانه شدم ز هر دو عالم * واگه نه كه آشناى من كيست * * * گو بد كنند در حق ما خلق زانكه ما * با كس نه داورى نه مكافات مىكنيم و له گر در غلط اوفتيم در علم * كى در غلط اوفتيم در عين مىرفت دلم بفرق تا بوك * از لعل تو يك شكر كند دين زلفت چو عقاب در عقب بود * بربود و كشيدش در عقابين